حكيم زجاجى

20

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

مىبينيم كه ضمن ستايش ، از بيان حال و روزگار سراينده حكايت مىكند و سپاسى از مهربانىها و كمك‌هاى آن بزرگواران . در رنج و اندوهى كه از مرگ صدر جهان در خويشتن احساس كرده ، سخن به ميان آورده است . محمد جوينى برادر عطاملك نويسندهء تاريخ جهانگشاست ، ولى نامى از او در آن كتاب نيست . او صاحب ديوان آباقاخان بود و از سال 664 تا 681 ه هلاكو وى را به وزارت برگزيد « 1 » و در دستگاه اميران مغول به سال 683 ه به سعايت بعضى نزديكان كشته شد « 2 » . در اين نسخه هرچند اشعارى در ستايش از محمد جوينى آمده ، اما در هيچ‌جا به قتل او اشاره‌اى نيافتم . سعدى ، خواجه نصير الدين طوسى ، صفى الدين ارموى ، همام تبريزى و بدر الدين جاجرمى در ستايش از جوينى كتاب و سروده‌هايى دارند . كاتبى قزوينى الرسالة الشمسيه « 3 » را ، كه در منطق است ، و فخر الدين عراقى عشاق‌نامه « 4 » را به نام او كرده‌اند . اما در برخى كتاب‌ها و تذكره‌ها كه زندگانى رجال دوران حكمرانى مغول‌ها را مرور مىكردم ، نامى از حكيم زجّاجى و شعر او نديدم . آرامگاه جوينى و فرزندانش در چرنداب ، يكى از محله‌هاى تبريز قرار دارد ، كه زجّاجى سال‌هاى پيرى را در آن‌جا به‌سر آورده است . ذيل عنوان « مدح مخدوم جهان اعز اللّه انصاره » « 5 » آمده است : سخن بشنو اى مرد اگر عاقلى * به ياد آر و بنويس اگر ناقلى چو من مدح صاحب كنم ياد گير * سخن‌هاى ديگر همه باد گير محمد جوينى تويى آن وزير * كه بخت جوان دارى و عقل پير . . . * - . . . تو دانى سخن نغز پرداختن * كه يا رد به نزدت سخن ساختن . . . * - . . . سخا و سخن زيور جان توست * زمين و زمان زير فرمان توست . . . * - . . . محمد جوينى دلت شاد باد * ز بند جهان جانت آزاد باد

--> ( 1 ) حبيب السير ، 1333 ، 84 ، 104 . ( 2 ) اقبال ، عباس ، تاريخ مغول ، 1347 ، 233 . ( 3 ) همان ، 503 . ( 4 ) همان ، 538 . ( 5 ) ص 306 .